غزل شمارهٔ 2310

Toggle stanza 1
نه تنها ناامید وصل یارم دورم از دل هم
1

نه تنها ناامید وصل یارم دورم از دل هم

زبس حرمان نصیبم پیش من لیلی‌ست محمل هم

2

حضور عافیت از فکر خویشم برنمی‌آرد

درین بحر جنون آشوب گردابست ساحل هم

3

بهار عشق گلگلشت به خون غلتیدنی دارد

شهادت گر نباشد می‌توان گردید بسمل هم

4

چه لازم تهمت آلود حنای بیغمی بودن

اگر مطلوب آرام است دارد پای درگل هم

5

مباد افسردنی دامان جولان طلب گیرد

درتن وادی بیا منشین ‌که در راه است منزل هم

6

خوشت باد ای تمنا بسمل پرواز بیرنگی

ا‌گر همت پر افشانست مشکل نیست مشکل هم

7

غبار غیر رنگی بود ازگلزار یکتایی

ز حیرتگاه حق بیرون نبردم راه باطل هم

8

نگه را ربط عینک مانع جولان نمی‌باشد

گذ‌شتن‌گر بود منظور مهمیزی‌ست حامل هم

9

ز بی آرامی ساز نفس آواز می‌آید

که جای یکنفس راحت ندارد گوشهٔ دل هم

10

من و آن مطلب نایاب‌ کز جوش تقاضایش

خروشی می‌گشاید لب‌ که آگه نیست سایل هم

11

ترحم نیست غافل بیدل از یاد شهید من

ز جوهر در عرض خفته‌ست اینجا تیغ قاتل هم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor