غزل شمارهٔ 549
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1زندگی تمهید اسباب فناست
11
زندگی تمهید اسباب فناست
ما و من افسانهٔ خواب فناست
22
غافلان تا چند سودای غرور
جنس این دکان همه باب فناست
33
مست ومخمورخیال ازخود روید
ششجهت یک عالم آب فناست
44
اینکه امواج نفس نامیدهٔم
چون به خود پیچیده گرداب فناست
55
خاک دیر و کعبهام منظور نیست
اشک ما را سجده محراب فناست
66
خواه هستی واشمر خواهی عدم
نغمهها در رهن مضراب فناست
77
هر چه از دنیا و عقبا بشنوی
حرف نامفهوم القاب فناست
88
آنچه زین دریا نمیآید به دست
گوهر تحقیق ناباب فناست
99
دورگردون یک دو دم میدانکشید
عمر، شاگرد رسنتاب فناست
1010
ما نفس سرمایگان پر بسملیم
پرفشانی عذر بیتاب فناست
1111
تا ابد، از نیستی نتوان گذشت
خاک این وادی گل از آب فناست
1212
بیدل از طور جنون غافل مباش
خاک بر سر کردن آداب فناست
Sources
Persian text source: Ganjoor

