غزل شمارهٔ 1322
Toggle stanza 1هرجا صلای محرمی راز دادهاند
11
هرجا صلای محرمی راز دادهاند
آهستهتر ز بوی گل آواز دادهاند
22
سرها به تیغ داد زبان لیک چاره نیست
بر شمع ما همین لب غماز دادهاند
33
زان یک نوای کن که جنون کرده در ازل
چندین هزار نغمه به هر ساز دادهاند
44
مژگان به کارخانهٔ حیرت گشودهایم
در دست ما کلید در باز دادهاند
55
مرغان این چمن همه چون شبنم سحر
گر بیضه دادهاند به پرواز دادهاند
66
از نقد و جنس عالم نیرنگ چون نفس
تا واشمردهاند همان باز دادهاند
77
سازیست زندگیکه خموشی نوای اوست
پیش از شنیدنت به دل آواز دادهاند
88
بر فرصتیکه نیست مکش حسرت ای شرار
انجام کارها به یک آغاز دادهاند
99
خواهی به شک نظر کن و خواهی یقین شناس
آیینهٔ خیال تو پرداز دادهاند
1010
ای شمع ناز کن تو به سامان عشرتت
رنگ بهار خرمن گل باز دادهاند
1111
بیدل تو هم بناز دو روزی که عمرهاست
اوهام داد آینهٔ ناز دادهاند
Sources
Persian text source: Ganjoor

