غزل شمارهٔ 2045
Toggle stanza 1شب بزم خیالی به دل سوخته چیدم
11
شب بزم خیالی به دل سوخته چیدم
تصویر تو گل کرد ز آهی که کشیدم
22
تا هیچکسم منتظر وصل نداند
گشتم عرق و در سر راه تو چکیدم
33
عجزم چقدر پایهٔ اقبال رسا داشت
جایی نخمیدم که به پایی نرسیدم
44
گل کردن ازین باغ، جنون هوس کیست
پرواز غبارم سحری داشت دمیدم
55
در تخم ، محالست کند ریشه فضولی
پایم به در افتاد ز دامن که دویدم
66
نیرنگ دل از صورت من شبهه تراشید
رفتم که کنم رفع دوبی آینه دیدم
77
آخر الم زندگیام تیر برآورد
برداشت نفس آن همه زحمتکه خمیدم
88
تا خون من از خواب به صد حشر نخیزد
در سایهٔ مژگان تو کردند شهیدم
99
هستی چمنی داشت ز آرایش عبرت
چون شمع گلی چند به نوک مژه چیدم
1010
حیرت قفس خانهٔ چشمم، چه توان کرد
هرگه بهم آرم مژه قفل استکلیدم
1111
بیدل چقدر سرمه نوا بود ندامت
کز سودن دست تو صدایی نشنیدم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

