غزل شمارهٔ 2622
Toggle stanza 1وهم شهرت بهانهایم همه
11
وهم شهرت بهانهایم همه
همه ماییم و مانهایم همه
22
من و ما راست ناید از من و ما
ساز او را ترانهایم همه
33
عشق اینجا محیط بیرنگیست
ششجهت در میانهایم همه
44
هر دو عالم غریق اوهام است
قلزم بیکرانهایم همه
55
شیشهٔ ساعت خیال خودیم
خاک بیز زمانهایم همه
66
جهد داریم تا به خویش رسیم
تیر خود را نشانهایم همه
77
چوننفس میپریم و مینالیم
بسکه بیآشیانهایم همه
88
برکسی راز ما نشد روشن
آتش بیزبانهایم همه
99
قاصد لنگ نیست غیرت شمع
نامه بر سر روانهایم همه
1010
مفتما هر چه بشنویم از هم
بیتکلف فسانهایم همه
1111
سینهچاکیست موشکافی نیست
هر چه باشیم شانهایم همه
1212
دل خود میخوربم تا نفس است
عالم دام و دانهایم همه
1313
بیدل از دل برون مقامی نیست
دشت و در تاز خانهایم همه
Sources
Persian text source: Ganjoor

