غزل شمارهٔ 1729
Toggle stanza 1دارم دلی از داغ تمنای تو لبریز
11
دارم دلی از داغ تمنای تو لبریز
چون کاغذ آتش زده غربال شرربیز
22
چون شمع مپرسید ز سامان بهارم
سیلاب بنای خودم از رنگ عرقریز
33
تحقیق ز صنعتگری وهم مبراست
از هرچه در آیینه نمایند بپرهیز
44
مرد طلبی از دل معذور حذرکن
زآن پیش که لنگت کند از آبله بگریز
55
بر رنگ ادب تهمت پرواز جنون است
یاقوت به آتش ندهد شعلهٔ مهمیز
66
اخلاص، به اظهار، مکدر مپسندید
چون شکر ز دل زد به زبان شدگلهآمیز
77
هر خار وگل آیینهٔ تعظیم بهار است
ای کوفتهٔ خواب گران یک مژه برخیز
88
از مغتنمات است تماشای دویی هم
تامحرمخودنیستی باآینهمستیز
99
بیگانهٔ طور دل بلبل نتوان زیست
بر شاخ گلی رو به تکلف قفس آویز
1010
با ساز نفس قطع تعلق چه خیال است
تیغی که تو داری به فسونها نشود تیز
1111
بیدل به فغان زین قفست نیست رهایی
ای خاک به خون خفته غبار دگر انگیز
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

