غزل شمارهٔ 535
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1امروزکه امید بهکوی تو مقیم است
11
امروزکه امید بهکوی تو مقیم است
گر بال گشایم دل پرواز دو نیم است
22
نتوان ز سرم برد هوای دم تیغت
این غنچهگره بستهٔ امید نسیم است
33
شد حاجت ما پردهبرانداز غنایت
سایل همه جا آینهٔ رازکریم است
44
فیض نظرکیست که درگلشن امکان
هر برگگل امروزکف دستکلیم است
55
جزکاهش جان نیست ز همصحبت سرکش
گریان بود آن مومکه با شعله ندیم است
66
بر صافضمیران بود آشوب حوادث
صد موجکشاکش به سر در یتیم است
77
پیوسته پر آواز بودکاسهٔ خالی
پرگویی ابله اثر طبع سقیم است
88
آسودهدلی الفت یأس است وگرنه
امید هم اینجا چهکم اززحمت بیم است
99
حیران طلب مایهٔ تمییز ندارد
در چشم گدا ششجهت آثارکریم است
1010
بیرنگی گلشن نشود همسفرگل
آیینه ز خود میرود و جلوه مقیم است
1111
بیدل ز جگرسوختگی چاره ندارم
با داغ مرا لالهصفتعهد قدیم است
Sources
Persian text source: Ganjoor

