Toggle stanza 1
ای ذوق فضولی ز خود انداخته دورت
1

ای ذوق فضولی ز خود انداخته دورت

از خانه هوای ارنی برده به طورت

2

ای کاش تغافل‌، مژه‌ات باز نمی‌کرد

غیبت شد از افسون نگه کار حضورت

3

بی‌مردمک از جوهر نظاره اثر نیست

در ظلمت زنگ آینه پرداخته نورت

4

مینای حبابی ز دم گرم بیندیش

بر طاق بلندی‌ست تماشای غرورت

5

حرص دنی‌ات غرهٔ اقبال برآورد

شد پای ملخ فیل به دروازهٔ مورت

6

این ما ومن چندکه زیروبم هستی‌ست

شوری‌ست برون چسته ز ساز لب‌گورت

7

بگذارکه در پردهٔ مهلتکدهٔ جسم

توفان نفسی راست نماید به تنورت

8

در چشم‌کسان چون مژه تا چند خلیدن

کم نیست سیاهی‌که نمایند ز دورت

9

با دلق‌کهن سازکه در ملک تعین

در خانهٔ آیینه نیفتاد عبورت

10

در پردهٔ نیرنگ خیال آینه دارد

بیرنگی نقاش ز حیرانی صورت

11

تدبیر به تسلیم فکن مصلحت این است

کاری اگر افتاد به تقدیر غیورت

12

انجام تو آغاز نگردد چه خیالست

درخواب عدم پا زدنی هست ز صورت

13

بیدل چه کمال است‌که در عالم ایجاد

دادند همه چیز و ندادند شعورت

Sources

Persian text source: Ganjoor