Toggle stanza 1
صبح هستی نیست نیرنک هوس بالیده است
1

صبح هستی نیست نیرنک هوس بالیده است

اینقدر توفان ‌که می‌بینی نفس بالیده است

2

هیچ آهنگی برون‌تاز بساط چرخ نیست

ناله‌های این جرس هم در جرس بالیده است

3

پرتو عشق است تشریف غرور ما و من

شعله ‌پوش افتاد هر جا خار و خس‌ بالیده است

4

از سیهکاری‌ست اوهام عقوبتهای خلق

تا سیاهی ‌کرده شب بیم عسس بالیده است

5

چون نفس عاجز نوای درد نومیدی نی‌ام

ناله‌ای دارم که تا فریادرس بالیده است

6

دستگاهی داری ای منعم ز افسردن برآ

پر فشانی مفت حسرت ها قفس بالیده است

7

نقش وهم و ظن تو هم چندان ‌که خواهی وانما

عالمی آیینه دارد دل ز بس بالیده است

8

با کدامین ذره خو!هی توأم پرواز بود

چون تو اینجا حسرت بسیار کس بالیده است

9

یأس مطلب نیست بیدل مانع ابرام خلق

آرزو در سایهٔ بال مگس بالیده است

Sources

Persian text source: Ganjoor