غزل شمارهٔ 1861
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1سوختن یک نغمه است از ساز شمع
11
سوختن یک نغمه است از ساز شمع
پرده نتواند نهفتن راز شمع
22
خود گدازی آبروی دیگر است
میرسد بر انجمنها ناز شمع
33
نالهها در دود دل گم کردهایم
سرمه پیچیدهسث بر آواز شمع
44
عاشقان را مونسی جز درد نیست
سوختن باشد همین دمساز شمع
55
تا کی ای پروانه بال افشانیات
پرفشانیهاست با گلباز شمع
66
ختم تدبیر زبان لب بستن است
تا خموشی میرسد پرواز شمع
77
رونق عشاق عرض نیستی است
سر بریدن میشود پرواز شمع
88
کیست دریابد زبان بیخودان
نیست جز پرواز رنگ آواز شمع
99
سعی خود را خود تلافی کردهایم
هم سر خویش است پا انداز شمع
1010
مدعای جستجو روشن نشد
پر بلند افتاده است انداز شمع
1111
فکر انجام دگر داریم ما
دیده باشی صورت آغاز شمع
1212
خامشی هم ترجمان حال ماست
بیسخن پیداست بیدل راز شمع
Sources
Persian text source: Ganjoor

