غزل شمارهٔ 227
Toggle stanza 1طرح قیامتی ز جگر میکشیم ما
11
طرح قیامتی ز جگر میکشیم ما
نقاش نالهایم و اثر میکشیم ما
22
توفان نفس نهنگ محیط تحیریم
آفاق راچوآینه در میکشیم ما
33
ظالمکند به صحبت ما دل زکین تهی
از جیب سنگ نقد شرر میکشیم ما
44
زین عرض جوهریکه درآیینه دیدهایم
خط بر جریدههای هنر میکشیم ما
55
تا حسن عافیت شود آیینهدار ما
از داغ دل چوشعله سپرمیکشیم ما
66
در وصل همکنار خیالیم چاره نیست
آیینهایم و عکس به بر میکشیم ما
77
اینجا جواب نامهٔ عاشق تغافل است
بیهوده انتظار خبر میکشیم ما
88
آیینه نقشبند طلسم خیال نیست
تصویرخود به لوح دگرمیکشیم ما
99
وحشت متاع قافلهٔ گرد فرصتیم
محمل به دوش عمرشررمیکشیم ما
1010
تا سجده بردهایم خم پیکر نیاز
زین بار زندگیکه به سر میکشیم ما
1111
ایناست اگرتصرف عرض شکست رنگ
آیینهٔ خیال به زر میکشیم ما
1212
خاک بنای ما به هواگرد میکند
بیدل هنوزمنتپرمیکشیم ما
Zameen

