Toggle stanza 1
گر همه در سنگ بود آتش جدایی دید و سوخت
1

گر همه در سنگ بود آتش جدایی دید و سوخت

وقت آن‌کس خوش که از مرکز جدا گردید و سوخت

2

دی من و دلدار ربط آب وگوهر داشتیم

این زمان باید ز قاصد نام او پرسید و سوخت

3

خاک عاشق جامهٔ احرام صد دردسر است

برهمن زین داغ صندل برجبین مالید و سوخت

4

ازتب و تاب سپند این بساط آگه نی‌ام

اینقدر دانم که در یاد کسی نالید و سوخت

5

حلقهٔ صحبت دماغ شعلهٔ جواله داشت

تا به خود پیچید تامل رنگ‌گردانید و سوخت

6

دوزخی نقد است وضع خودسری هشیار باش

شمع اینجا یک رگ گردن به خود بالید و سوخت

7

انفعال عالم بیحاصلی برق است و بس

چون نفس خلقی دکان سعی بیجا چید و سوخت

8

شبنم از خورشید تابان صرفه نتوانست برد

عالمی آیینه با رویت مقابل دید و سوخت

9

وصف لعلت از سخن پرداخت افکار مرا

بال موجی داشتم در گوهر آرامید و سوخت

10

برده بودم تا سر مژگان نگاه حسرتی

یاد خویت‌ کرد جرأت آتش اندیشید و سوخت

11

نخل من زین باغ حرمان نوبر رنگی نکرد

چون چنار آخر کف دستی به هم سایید و سوخت

12

اینقدر کز گرم و سرد دهر داغ عبرتم

شعله را باید به حالم تا ابد لرزید وسوخت

13

دوستان آخر هوای باغ امکانم نساخت

همچو داغ لاله دربرگ ‌گلم پیچید و سوخت

14

از جنون جولانی تحقیق این بیدل مپرس

شعلهٔ جواله‌ای بر گرد خود گردید و سوخت

Sources

Persian text source: Ganjoor