غزل شمارهٔ 42
Poet: Bedil Dehlavi
Metre: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
Rhyme: ونکردصحرارا
Poetic form: Ghazal
Reciter: عندلیب
Toggle stanza 1نگاه وحشی لیلی چه افسون کرد صحرا را
11
نگاه وحشی لیلی چه افسون کرد صحرا را
که نقش پای آهو چشم مجنون کرد صحرا را
22
دل از داغ محبت گر به این دیوانگی بالد
همان یک لاله خواهد تشت پرخون کرد صحرا را
33
بهار تازهرویی حسن فردوسی دگر دارد
گشاد جبهه رشک ربع مسکون کرد صحرا را
44
به پستی درنمانی گر به آسودن نپردازی
غبار پرفشان هم دوش گردون کرد صحرا را
55
دماغ اهل مشرب با فضولی برنمیآید
هجوم این عمارتها دگرگون کرد صحرا را
66
ز خودداری ندانستیم قدر عیش آزادی
دل غافل به کنج خانه مدفون کرد صحرا را
77
ندانم گردباد از مکتب فکر که میآید
که این یک مصرع پیچیده موزون کرد صحرا را
88
به قدر وسعت است آماده استعداد ننگی هم
بلندی ننگ چین بر دامن افزون کرد صحرا را
99
غبارم را ندانم در چه عالم افکند یا رب
غم آزادیای کز شهر بیرون کرد صحرا را
1010
به کشتی از دل مأیوس باید بگذرم بیدل
شکست این آبله چندان که جیحون کرد صحرا را

