غزل شمارهٔ 2670
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1گر درین قحط سرایت نکند نان مددی
11
گر درین قحط سرایت نکند نان مددی
نه جسد رنگ نموگیرد و نی جان مددی
22
سرسری نگذری ای بیخبر از عقدهٔ دل
گر ز ناخن نشود کار به دندان مددی
33
ای غنی تا اثر انجم و افلاک بجاست
کس نمیخواهد از اقبال تو چندان مددی
44
در قناعت همه اسباب به زیر قدم است
مور این دشت نخواهد ز سلپمان مددی
55
اینقدر باز نگردد در تشویش سوال
ازکریمان نرسد گر به گدایان مددی
66
صحبت بیخردان آفت روحانی بود
آه اگر نوح نمیدید ز توفان مددی
77
حیف از آن بیخبری چندکه با قدرت جاه
خاک گشتند و نکردند به یاران مددی
88
فصل بیحاصلی اشک تریها دارد
سنگ شد ابر اگر کرد به نیسان مددی
99
اشک بیرونقی بخت سیه نپسندید
داشت این شام هم از فیض چراغان مددی
1010
گل این باغ جنون حوصلهای میخواهد
بیدل از چاک ضرور است به دامان مددی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

