غزل شمارهٔ 476
Toggle stanza 1اشک یک لحظه به مژگان بار است
11
اشک یک لحظه به مژگان بار است
فرصت عمر همین مقدار است
22
زندگی عالم آسایش نیست
نفس آیینهٔ این اسرار است
33
بسکهگرم است هوای گلشن
غنچه اینجا سر بیدستار است
44
شیشهساز نم اشکی نشوی
عالم از سنگدلان، کهسار است
55
خشت داغیست عمارتگر دل
خانهٔ آینه یک دیوار است
66
میکشی سرمهٔ عرفان نشود
بینش از چشم قدح دشوار است
77
همچو آیینه اگر صاف شوی
همه جا انجمن دیدار است
88
گوشکو تا شود آیینهٔ راز
نالهٔ ما نفس بیمار است
99
دردگلکرد زکفر و دین شد
سبحه اشک مژه، زنار است
1010
نیست گردابصفت آرامم
سرنوشتم به خط پرگار است
1111
از نزاکت سخنم نیست بلند
از صدا ساغرگل را عار است
1212
غافل از عجز نگه نتوان بود
آسمانها گره این تار است
1313
نکشد شعله سر از خاکستر
نفس سوختگان هموار است
1414
بیدل از زخم بود رونق دل
خندهٔگل نمک گلزار است
Sources
Persian text source: Ganjoor

