Toggle stanza 1
ز انقلاب جسم‌، دل بر ساز وحشت هاله نیست
1

ز انقلاب جسم‌، دل بر ساز وحشت هاله نیست

سنگ هرچند آسیا گردد، شرر جواله نیست

2

درگلستانی که داغ عشق منظور وفاست

جز دل فرهاد و مجنون هر چه‌ کاری لاله نیست

3

پرتو هر شمع‌، در انجام‌، دودی می‌کند

کاروان ‌گر خود همه رنگ است‌، بی‌دنباله نیست

4

عذر مستان گر فسون سامری باشد چه سود

محتسب خرکره است‌، ای بیخودان‌گوساله نیست

5

از غبار کسوت آزادند مجنون‌طینتان

غیر طوق قمری اینجا یک‌ گریبان هاله نیست

6

صورت دل بسته‌ایم‌، از شرم باید آب شد

هیچ تدبیری حریف انفعال ژاله نیست

7

سرمه‌ جوشانده‌ ست ‌عشق‌ ، از ما تظلم‌ حرف ‌کیست

در نیستانی ‌که آتش دیده باشد ناله نیست

8

هرکجا جوش جنون دارد تب سودای عشق

بیدل این‌نه آسمان سرپوش یک تبخاله نیست

Sources

Persian text source: Ganjoor