غزل شمارهٔ 962
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1چشم تو به حال من گر نیم نظر خندد
11
چشم تو به حال من گر نیم نظر خندد
خارم به چمن نازد عیبم به هنر خندد
22
تا چند بر آن عارض بر رغم نگاه من
از حلقهٔ گیسویت گل های نظر خندد
33
در کشور مشتاقان بیپرتو دیدارت
خورشید چرا تابد بهر چه سحرخندد
44
دل میچکد از چشمم چون ابر اگر گریم
جان میدمد از لعلت چون برق اگر خندد
55
با اهل فنا دارد هرکس سر یکرنگی
باید که به رنگ شمع از رفتن سر خندد
66
در کارگه خوبی یارب چه نزاکتهاست
صدکوه به خود بالد تا مویکمر خندد
77
در جوی دم تیغت شیرینی آبی هست
کز جوش حلاوتها زخمش به شکر خندد
88
سامان طرب سهل است زین نقش که ما داریم
صبح از دو نفس فرصت بر خود چقدر خندد
99
هر شبنم از ابن گلشن تمهید گلی دارد
با گربه مدارا کن چندان که اثر خندد
1010
از سعی هوس بگذر بیدل که درین گلشن
گل نیز اگر خندد از پهلوی زر خندد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

