غزل شمارهٔ 103
Toggle stanza 1بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را
11
بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را
چینی سلامکرد به یک مو سفال را
22
عالم ز دستگاه بقا طعمهٔ فناست
چون شمع، ریشه میخورد اینجا نهال را
33
پرگشتن و تهیشدن از خوابش عالمیاست
آیینهکن عروج ونزول هلال را
44
بر شیشههای ساعت اگر وارسیدهای
دریابگرد قافلهٔ ماه و سال را
55
محکوم حرصو پاسمراتب چهممکناست
با شرمکار نیست زبان سؤال را
66
تصویر حسن و قبح جهان تاکشیدهاند
بر رنگ دیدهاند مقدم زگال را
77
یاران درین چمن به تکلف طربکنید
اینجا خضاب هم شب عیدیست زال را
88
طاووس ما اگر نه پرافشان ناز اوست
رنگ پریدةکه چمنکرد بال را
99
در درسگاه صنع ز تعطیل ما مپرس
با شغل خانه نسبت خشکیست نال را
1010
مه شد هزار بار هلال و هلال بدر
دیدیم وضع عالم نقص وکمال را
1111
خارا حریف سعی ضعیفان نمیشود
صدکوچه است در بن دندان خلال را
1212
شاید خطی به نم رسد ازلوح سرنوشت
جهدیست با جبین عرق انفعال را
1313
بیدل بهسرهه نسبتهرکس درست نیست
مژگان شمردن است زبانهای لال را
Zameen

