Toggle stanza 1
ادب چه چاره کند چون فضول افتد
1

ادب چه چاره کند چون فضول افتد

به جای عذر دل آورده‌ام قبول افتد

2

به خاک خفت درتن ره هزار قافله اشک

مبادکس به غبار دل ملول افتد

3

ترحم است برآن طایر شکسته قفس

که همچو شمع پرافشانی‌اش به نول افتد

4

ستم به وجد دل از ضبط ناله نتوان کرد

چو نغمه ختم شود ضرب بر اصول افتد

5

به‌کارگاه هوس از ستم شریکی چند

قیامت است‌که آتش به دشت غول افتد

6

ز آب دیده گرفتم عیار شیب و شباب

که هر چه ‌گل ‌کند از ابر بر فصول افتد

7

خرد ودیعت اوهام برنمی‌دارد

به رنج بار امانت مگر جهول افتد

8

چو موج ‌گوهرم از دل ‌گذشتن آسان نیست

چو رشته خورد گره‌ کوتهی به طول افتد

9

سری کشیده‌ای آمادهٔ گریبان باش

به پایه‌ای نرسیدی که بی‌نزول افتد

10

مباز بیدل از اوهام نقد استغنا

مراد کو که کسی در غم حصول افتد

Sources

Persian text source: Ganjoor