غزل شمارهٔ 1372
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1حسرت زلف توام بود شکستم دادند
11
حسرت زلف توام بود شکستم دادند
وصل میخواستم آیینه به دستم دادند
22
بیخود شیوهٔ نازم که به یک ساغر رنگ
نُه فلک گردش از آن نرگس مستم دادند
33
دل خون گشته که آیینهٔ درد است امروز
حیرتی بود که در روز الستم دادند
44
صد چمن جلوه ببالد زغبارم تا حشر
گه به جولان تویی رنگ شکستم دادند
55
فال جولان چه زنم قطرهٔ گوهر شدهام
آنقدر جهد که یک آبله بستم دادند
66
بهر تسلیم غبار به هوا رفتهٔ من
سجده کم نیست به هرجاکه نشستم دادند
77
چه توان کرد که در قافلهٔ عرض نیاز
جرس آهنگ دل نالهپرستم دادند
88
نه فلک دایرهٔ مرکزتسلیم من است
دستگاه عجب از همت پستم دادند
99
ناوک همتم از جوشن اسبابگذشت
به تغافل چقدر صافی شستم دادند
1010
بیدل از قسمت تشریف ازل هیچ مپرس
اینقدر دامن آلوده که هستم دادند
Sources
Persian text source: Ganjoor

