Toggle stanza 1
رساند عمر به جایی دل از وفا کندن
1

رساند عمر به جایی دل از وفا کندن

که کس نگین نتواند به نام ما کندن

2

ز دست عجز بلندی چه ممکن است اینجا

مخواه از آبله دندان پشت پا کندن

3

اگر به ناله‌ کنی چارهٔ‌ گرانی دل

هزارکوه توانی به یک صدا کندن

4

به جا نکنی نشود کام مدعا شیرین

زمین مرقد فرهاد تا کجا کندن

5

چو بخت نیست به اقبالت اشتلم چه بلاست

ز رشک سایه نباید پر هما کندن

6

جهان چو شمع فرو می‌رود به‌ خاک سیاه

به سر فتاده هواهای زیر پا کندن

7

قد دو تا به‌کجا می‌بری تأمل‌ کن

عصا به پیش گرفته‌ست جابه‌جا کندن

8

چو صبح شهرت موهوم جز خجالت نیست

نگین به خنده ده از نقش بر هواکندن

9

گشود تکمه به پیراهن حیا مپسند

قیامت است دل از بند آن قباکندن

10

به وهم نشو و نما نخل‌های این گلشن

رسانده‌اند به گردون ز بیخها کندن

11

فتادکشمکشی چند درکمین نفس

خوش است‌گر‌کند این ریشه را رسا کندن

12

تلاش رزق به تهدیدکم نشد بیدل

فزود تیزی دندان آسیا کندن

Sources

Persian text source: Ganjoor