غزل شمارهٔ 919
Toggle stanza 1شوق تو به مشت پرم آتش زد و سر داد
11
شوق تو به مشت پرم آتش زد و سر داد
پرواز من آیینهٔ امکان به شرر داد
22
از یک مژه شوقی که به آن جلوه گشودم
بر هر بن مو حیرتم آغوش دگر داد
33
صد چاک زد آیینه ز جوهر به گرببان
اظهارکمال اینقدرم داد هنر داد
44
ما بیخبران رنگ اثر باخته بودیم
از رفتن دلگرد خرام که خبر داد
55
شب مصرعی از خاطر من گشت فراموش
حسرت چقدر یادم از آن موی کمر داد
66
ضبط نفسم قابل دیدار برآورد
آن ریشه که دل کاشته بود آینه برداد
77
زان صبح بناگوش جنون کرد نسیمی
هر موج ازبن بحر گریبان به گهر داد
88
یک ذره ندیدم که به طاووس نماند
نیرنگ خیالت به هزار آینه پر داد
99
از بس عرقآلود تمنای تو مردم
چون ابر غبارم به هوا جبههٔ تر داد
1010
عمری زتحیر زدم آیینه به صیقل
تا دقت فکرم مژه خواباند و نظر داد
1111
بیدل چمنستان وفا داغ طرب بود
رنگم به شکستی زد و پرواز سحر داد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

