غزل شمارهٔ 845
Toggle stanza 1نه همین سبزه از خطش ترگشت
11
نه همین سبزه از خطش ترگشت
قند هم زان دو لب مکرر گشت
22
فرصت جلوه مغتنم شمرید
خط چلیپاست چون ورق برگشت
33
تا عدم سیر هستی آن همه نیست
هر نفس میتوان سراسر گشت
44
نقطه از سیر خط نمایان شد
اشک ما تا چکید لاغر گشت
55
اوج عزت فروتنی دارد
قطره پستیگزیدگوهرگشت
66
ترک اخلاق مشق ادبارست
سرو کم سایه شد که بیبر گشت
77
وضع گستاخی بیش از این چه کند
او عرق کرد و چشم ما تر گشت
88
به غرور آنقدر بلند متاز
لغزش پا دمید چون سرگشت
99
گرنه شغل امل کشاکش داشت
ربش زاهد چرا دم خرگشت
1010
ششجهت یک فسانهٔ غرض است
گوشها زین جنون نوا کر گشت
1111
سیر پرگار عبرت است اینجا
خواهدت پا و سر برابر گشت
1212
گردش چشم یار در نظریم
باید آخر جهان دیگرگشت
1313
بیخودی بی انوید وصلی نیست
قاصد اوست رنگ چون برگشت
1414
خلقی از وهم محرمی بیدل
گرد خود گشت و حلقهٔ در گشت
Sources
Persian text source: Ganjoor

