Toggle stanza 1
راحت نصیب ایجاد زنگ و حبش نباشد
1

راحت نصیب ایجاد زنگ و حبش نباشد

در مردمک سیاهی نور است غش نباشد

2

یاران به شرم کوشید کان رمز آشنایی

بی‌پرده نیست ممکن بیگانه‌وش نباشد

3

تا از نفس غباری‌ست باید زبان‌ کشیدن

در وادی محبت جز العطش نباشد

4

بر خوان عشق نتوان شد محرم حلاوت

تا انگبین شمعت انگشت چش نباشد

5

بر تختهٔ من و ما خال زیاد وهمیم

بازبچه عدم را این پنج و شش نباشد

6

خواهی به دیر کن ساز خواهی به کعبه پرداز

هنگامهٔ نفسها بی‌کشمکش نباشد

7

از شیشهٔ تعین ایمن نمی‌توان زیست

در طبع ما گدازی‌ست هر چند غش نباشد

8

از ضعف بی‌یها بر خاک سجده بردیم

بید آبرو نریزد گر مرتعش نباشد

9

حیف است دست منعم در آستین شود خشک

این نان نمک ندارد تا پنجه‌کش نباشد

10

زاهد ز عیش رندان پر غافل است بیدل

فردوس در همین‌جاست گر ریش و فش نباشد

Sources

Persian text source: Ganjoor