غزل شمارهٔ 1320

Toggle stanza 1
آن سبکروحان که تن در خاکساری داده‌اند
1

آن سبکروحان که تن در خاکساری داده‌اند

در سواد سرمهٔ خط چون نگاه افتاده‌اند

2

برخط عجز نفس عمری‌ست جولان می‌کنی

رهروان یک سر تپش آواره ی این جاده‌اند

3

رنگ حال سرو قمری بین‌ که در گلزار دهر

خاکساران زیر طوق و سرکشان آزاده‌اند

4

درخور ضبط نفس دل را ثبات آبروست

بحر با تمکین بود تا موجها استاده‌اند

5

ممسکان را در مدارا نرم‌ رو فهمیده‌ای

لیک در سختی چو پستان زن نازاده‌اند

6

نقش مردی آب شد از ننگ این زن‌طینتان

کز نتایج ریش می‌زایند از بس ماده‌اند

7

در دبستان ‌جهان از بسکه‌ درس غفلت‌ است

خلق چون لوح‌مزار از نقش‌ عبرت ساده‌اند

8

بی ‌طواف دل مدان ما را که از خود رفتگان

همچو حیرت بر در آیینه‌ ها افتاده‌اند

9

خاک هستی یک قلم بر باد پرواز فناست

غافلان محو بز افکندن سجاده اند

10

عشق در هرپرد آهنگی دگر می‌پرورد

جام و مینا جمله‌ گویا و خموش باده‌اند

11

همچو بیدل ذره‌ تا خورشید این حیرت‌سرا

چشم شوقی درسراغ جلوه‌ای سر داده‌اند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor