غزل شمارهٔ 1393
Toggle stanza 1گر خاک نشینان علم افراخته باشند
11
گر خاک نشینان علم افراخته باشند
چون آبلهٔ پا سپر انداخته باشند
22
از خجلت پرداز گلت مانی و بهزاد
پیداستکه روها چقدر ساخته باشند
33
پیش عرق شرم تو نتوان مژه برداشت
دستی چو غریق از ته آب آخته باشند
44
چون کاغذ آتش زده کو طاقت دیدار
گو خلق هزار آینه پرداخته باشند
55
صبح و شفقی چند که گل میکند اینجا
رنگ همه رفتهست کجا باخته باشند
66
مقصد طلبان جوش غبارند در این دشت
بگذار دمی چند که میتاخته باشند
77
حرص و هوس آوارهٔ وهمند چه تدبیر
ای کاش به این گوشهٔ دل ساخته باشند
88
یارب نرمد ناله ز خاکستر عشاق
در خاک هم این سوختگان فاخته باشند
99
عمریست نفس میکشم و میروم از خویش
این بار دل از دوش که انداخته باشند
1010
هر اشک سراغی ز دل خون شدهای داشت
آن چیست در این بوته که نگداخته باشند
1111
بیدل به تغافلکدهٔ عجز نهان باش
تا خلق تو را آن همه نشناخته باشند
Sources
Persian text source: Ganjoor

