Toggle stanza 1
تاکی افسردن دمی از فکر خود وارسته باش
1

تاکی افسردن دمی از فکر خود وارسته باش

سر برون‌آر ازگریبان معنی برجسته باش

2

گر نداری جرات از خانمان بر هم زدن

همچو می‌خون در جگر زین شیشهٔ بشکسته باش

3

تا بفهمی ربط استعداد هستی و عدم

زین دو مصرع دور مگذر اندکی پیوسته باش

4

روزی اینجا در خور آدم دهن آماده است

محرم منقار ساز آن نهال پسته باش

5

عزم صادق می‌رهاند چون تنت از بند طبع

شاید از پستی برون آیی‌ کمر می بسته باش

6

دخل بیجایت ز درد اهل معنی غافل است

ناخنی تا هست دور از سینه‌های خسته باش

7

چند باشی از فراموشان ایام وصال

رنگهای رفته یادت می‌دهم گلدسته باش

8

خواستم از دل برون آرم غبار حیرتی

تا به لب آمد نفس خون‌گشت وگفت‌: آهسته باش

9

از اقامت شرم دارد بیدل استعداد شمع

هر قدر باشی درین محفل ز پا ننشسته باش

Sources

Persian text source: Ganjoor