غزل شمارهٔ 1763
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1تاکی افسردن دمی از فکر خود وارسته باش
11
تاکی افسردن دمی از فکر خود وارسته باش
سر برونآر ازگریبان معنی برجسته باش
22
گر نداری جرات از خانمان بر هم زدن
همچو میخون در جگر زین شیشهٔ بشکسته باش
33
تا بفهمی ربط استعداد هستی و عدم
زین دو مصرع دور مگذر اندکی پیوسته باش
44
روزی اینجا در خور آدم دهن آماده است
محرم منقار ساز آن نهال پسته باش
55
عزم صادق میرهاند چون تنت از بند طبع
شاید از پستی برون آیی کمر می بسته باش
66
دخل بیجایت ز درد اهل معنی غافل است
ناخنی تا هست دور از سینههای خسته باش
77
چند باشی از فراموشان ایام وصال
رنگهای رفته یادت میدهم گلدسته باش
88
خواستم از دل برون آرم غبار حیرتی
تا به لب آمد نفس خونگشت وگفت: آهسته باش
99
از اقامت شرم دارد بیدل استعداد شمع
هر قدر باشی درین محفل ز پا ننشسته باش
Sources
Persian text source: Ganjoor

