غزل شمارهٔ 184
Toggle stanza 1سطر یقین به حک داد تکرار بیحد ما
11
سطر یقین به حک داد تکرار بیحد ما
این دشت جاده گم کرد از رفت و آمد ما
22
افسرد شمع امید در چین دامن شب
یک آستین نمالید آن صبحساعد ما
33
شاید به پایبوسی نازیم بعد مردن
غیر از حنا مکارید در خاک مشهد ما
44
در دیر بوالفضولیم در کعبه ناقبولیم
یا رب شکست دل چند محراب معبد ما
55
هرجا به خود رسیدیم زین بیشتر ندیدیم
کهآثار مقصد از ما میجست مقصد ما
66
تجدید رنج هستی بر یک وتیره نگذاشت
شغل فنای ما شد عیش مجدد ما
77
افراط ناقبولی بر خاک آبرو چید
مغز جهات گردید از شش طرف رد ما
88
سیر محیط خواهی بر موج و کف نظر کن
مطلق دگر چه دارد غیر از مقیّد ما
99
گفتیم از چه دانش سبقت کنیم بر خلق
تعلیم هیچ بودن فرمود موبد ما
1010
هرچند سر برآریم رعناییای نداریم
انگشت زینهاریم خط میکشد قد ما
1111
چون شخص سایه بیدل صدر بساط عجزیم
تعظیم برنخیزد از روی مسند ما

