Toggle stanza 1
کیسه پرداز خیال شادی و غم رفته‌ای
1

کیسه پرداز خیال شادی و غم رفته‌ای

چون نفس چندانکه می‌آیی فراهم رفته‌ای

2

بیدماغی رخصت آگاهی خویشت نداد

کز چه محفل آمدی و از چه عالم رفته‌ای

3

خواه گردون جلوه‌گر شو خواه دریا موج زن

هر چه باشی تا نهادی چشم برهم رفته‌ای

4

با همه لاف من و ما رو نهفتی در کفن

دعویت بی‌پرده شد آخر که ملزم رفته‌ای

5

ای خیال آواره اکنون جای آرامت کجاست

از بهشت آخر تو هم با صلب آدم رفته‌ای

6

عیش و غم آن به‌ که از تمییز آن‌کس بگذرد

تا بهشت آمد به یادت در جهنم رفته‌ای

7

آمدن فهم نشان تیر آفت بودن است

گر بدانی رفته‌ای در حصن محکم رفته‌ای

8

هیچکس ‌در عرصهٔ وحشت گرو تاز تو نیست

تا عدم از عالم هستی به یکدم رفته‌ای

9

سعی جولان تو یک سیر گریبان بود و بس

چون خط پرگار هر جا رفته‌ای خم رفته‌ای

10

دوستان محمل به دوش اتفاق عبرتند

پیش و پس چون ‌دست بر هم سود‌ه با هم رفته‌ای

11

قطع راه زندگی بیدل نمی‌خواهد تلاش

بی‌قدم زین انجمن چون شمع‌ کم‌کم رفته‌ای

Sources

Persian text source: Ganjoor