غزل شمارهٔ 279
Toggle stanza 1ای به زلفت جوهر آیینهٔ دل تابها
11
ای به زلفت جوهر آیینهٔ دل تابها
چون مژه دل بستهٔ چشم سیاهت خوابها
22
اینقدر تعظیم نیرنگ خم ابروی کیست
حیرت است از قبله رو گرداندن محرابها
33
ساغر سرگشتگی را نیست بیم احتساب
بیخلل باشد ز گردون گردش گردابها
44
نیست آشوب حوادث بر بنای رنگ عجز
سایه را بیجا نسازد قوت سیلابها
55
گر زبان در کام باشد راز دل بیپرده نیست
ساز ما مینالد از ابرام این مضرابها
66
سخت دشوار است ترک صحبت روشندلان
موج با آن جهد نتواند گذشت از آبها
77
بستن چشمم شبستان خیال دیگرست
از چراغ کشته سامان کردهام مهتابها
88
گر نفس زیر و زبر گردیده باشد دل، دل است
تهمت خط برندارد نقطه از اعرابها
99
زلف او را اختیاری نیست در تسخیر دل
خودبهخود این رشته میگیرد گره از تابها
1010
کجسرشتان را کشاکش دستگاه آبروست
موج در بحر کمان میخیزد از قلابها
1111
فرش مخمل همبساط بوریای فقر نیست
چون صف مژگان گشاید محو گردد خوابها
1212
بیدل از ما نیستی هم خجلت هستی نبرد
برنمیدارد هوا گشتن تری از آبها
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
زخم پنهانم اگر بیرون دهد خونابها
رنگ خون پیدا کند در صلب گوهر آبها
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 298
ای دل بیدار را از چشم مستت خوابها
دیده را از پرتو روی تو فتح البابها
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 299
ای ز شوخیهای حُسنات محوِ پیچ و تابها
حیرت اندر آینه چون موج در گردابها
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 280

