غزل شمارهٔ 1440

Toggle stanza 1
حسرت امشب آه بی‌تأثیر روشن می‌کند
1

حسرت امشب آه بی‌تأثیر روشن می‌کند

رشتهٔ شمعی به هر تقدیر روشن می‌کند

2

چون چراغ ‌گل‌ که از باد سحر گیرد فروغ

زخم ما چشم از دم شمشیر روشن می‌کند

3

بر بیاض صبح منقوش است نظم و نثر دهر

موی‌ کافوری سواد پیر روشن می‌کند

4

چون بنای موج‌پرداز از شکستم داده‌اند

معنی ویرانی‌ام تعمیر روشن می‌کند

5

ای شرر مفت نگاهت جلوه‌زار عافیت

روزگار آیینهٔ ما دیر روشن می‌کند

6

بی‌ندامت حلقهٔ ماتم بود قد دوتا

نالهٔ شمع خانهٔ زنجیر روشن می‌کند

7

گر خیال آیینه‌دار اعتبار ما شود

صورت خوابی به صد تعبیر روشن می‌کند

8

گرمی هنگامهٔ امکان جلال عشق اوست

آتش این بیشه چشم شیر روشن می‌کند

9

بگذر از صیادی مطلب که صحرای امید

خانهٔ برق از رم نخجیر روشن می‌کند

10

بیدل از فانوس، زخم عافیت را نور نیست

شمع پیکانی در اینجا تیر روشن می‌کند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…