غزل شمارهٔ 997
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1گرفتار رسوم اندیشهٔ آرام کم دارد
گرفتار رسوم اندیشهٔ آرام کم دارد
عقاید آنچه دارد خدمت دیر و حرم دارد
دماغ آرمیدن نیست با گل، شبنم ما را
در این آیینه گر آبیست چون تمثال رم دارد
از این صحرای وحشت چون شرر دیگر چه بردارم
همه گر سر توان برداشتن حکم قدم دارد
خرد را از بساط میپرستان نیست جان بردن
که هر ساغر ز موج می به کف تیغی علم دارد
نوای خامشان در پردهٔ دود دل است اینجا
نگویی شمع تنها گریه دارد، ناله هم دارد
گسستن سخت دشوارست زنار محبت را
برهمن رشتهواری از رگ سنگ صنم دارد
به وقت رخصت یاران تواضع میشود لازم
قد پیران به آهنگ وداع عمر، خم دارد
اگر مردی در تخفیف اسباب تعلق زن
کز انگشت دگر انگشت نر یک بند کم دارد
بود در طینت بیمغز حفظ گفتگو مشکل
برون ریزد دهانش هرچه انبان در شکم دارد
بغیر از وهم کو سرمایه تا بر نقد خرد نازی
همان در کیسهٔ دریاست گر گاهی درم دارد
ز خاکشور نتوان بیش از این حاصل طمع کردن
به حسرت هم اگر جان میدهد ممسک کرم دارد
خموشی ربط آهنگ جنونم نگسلد بیدل
ز ساز دل مشو غافل تپیدن زیر و بم دارد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد
که نی عاشق نمییابد که نی دلخسته کم دارد
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 565
مرا خرسندی از سامان دنیا محتشم دارد
دل خرسند هر کس دارد از دنیا چه غم دارد؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2920
جنون از بس شکست آبله در هر قدم دارد
بنای خانهٔ زنجیر ما چون موج نم دارد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 995
شکوه مفلسی ما را به خاموشی علم دارد
سفالین کوس درویشان ز بس خشک است نم دارد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 996
مگو این نسخه طور معنیی یک دستکم دارد
تو خارج نغمهای ساز سخن صد زیر و بم دارد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 998
هوسپیمایی جاهت خمارآلود غم دارد
رعونت گر نخواهی نقش پا هم جامجم دارد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 999
Sources
Persian text source: Ganjoor

