غزل شمارهٔ 2063

Toggle stanza 1
شب چشم امتیازی بر خویش باز کردم
1

شب چشم امتیازی بر خویش باز کردم

آیینهٔ تو دیدم چندان که نازکردم

2

فریاد ناتوانان محو غبار عجز است

رنگی به رخ شکستم عرض نیازکردم

3

سامان صد عبادت تسلیم ناتوانی

یک جبهه سجده بستم چندین نمازکردم

4

حیرتسرای امکان از بسکه ‌کم فضا بود

بر روی هر دو عالم چشمی فراز کردم

5

نومیدی طلبها آهی به جلوه آورد

بگسستم از دو عالم کاین رشته سازکردم

6

آسوده‌ام درین دشت از فیض نارسایی

گر دست کوتهی کرد، پایی دراز کردم

7

تنزیه موج می‌زد در عرصهٔ حقیقت

من از خیال تازی گرد مجاز کردم

8

اندیشه سرنگون شد، سعی خرد جنون شد

دل هم تپید و خون شد تا فهم راز کردم

9

نقد حباب بیدل از چنگ آگهی زنخت

شد بوتهٔ‌، گدازم چشمی که باز کردم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor