Toggle stanza 1
عشق هویی زد به صد مستی جنون باز آمدیم
1

عشق هویی زد به صد مستی جنون باز آمدیم

باده شورانگیخت بیرون خم راز آمدیم

2

آینه صیقل زدن بی صید تمثالی نبود

سینه در یادت خراشیدیم وگلباز آمدیم

3

جسم خاکی گر نمی‌بود اینقدر شوخی که داشت

بیشتر زین سرمه باب چشم غماز آمدیم

4

چون سحر زین ‌یک تبسم قید نیرنگ نفس

با همه پرواز آزادی قفس ساز آمدیم

5

آشیان پرداز عنقا بود شوق بی‌نشان

گفت‌وگوی رنگ بالی زد به پرواز آمدیم

6

دوری آن ‌مهر تابان نور ما را سایه ‌کرد

بهر این روز سیه زان عالم ناز آمدیم

7

لب گشودن انحراف جادهٔ تسلیم بود

شکر هم‌گر راهبر شد شکوه پرداز آمدیم

8

نغمهٔ ما برشکست ساز محمل می‌کشد

سرمه رفتیم آنقدر از خودکه آواز آمدیم

9

از کفی خاک این‌قدر گرد قیامت حیرت است

بی تکلف سحر جوشیدیم و اعجاز آمدیم

10

اول و آخر حسابی از خط پرگار داشت

چون بهم پیوست بی‌انجام و آغاز آمدیم

11

فرعها را از رجوع اصل بیدل چاره نیست

راهها سر بسته بود آخر به خود باز آمدیم

Sources

Persian text source: Ganjoor