Toggle stanza 1
غم تلاش مخور عجز را مقدم‌کن
1

غم تلاش مخور عجز را مقدم‌کن

به خواب آبله پا می‌زنی جنون‌ کم‌ کن

2

ز وضع دهر جز آشفتگی چه خواهی دید

به یک خم مژه این نسخه را فراهم‌کن

3

جراحت دل اگر حسرت بهی دارد

به اشک خاک درش نرم ساز و مرهم‌ کن

4

سراسر ورق اعتبار پشت و رخی است

اگر مطالعه کردی‌، تغافلی هم کن

5

رهت اگر فکند حرص در زمین طمع

ز آبرو بگذر خاکش از عرق نم کن

6

به امتحان هوس خقت وقار مخواه

گهر دمی‌ که بسنجند سنگ آن‌ کم‌ کن

7

طریق تربیت از وضع روزگار آموز

به پشت خر، جل زرین‌ گذار و آدم‌کن

8

ز حرص تشنه لبی چینی و سفال مباش

کف‌گشوده بهم آر و ساغر جم‌کن

9

درین بساط اگر حسرت علمداری‌ست

چوگردباد به سر خاک ریز و پرچم‌کن

10

نشاید اینقدرت‌ گردن غرور بلند

به زور بازوی تسلیمش اندکی خم کن

11

ز طور عافیتت می‌کنم خبر هشدار

درین ستمکده کاری اگرکنی رم کن

12

کدام جلوه‌که خاکش نمی‌خورد بیدل

تو همچو چشم سیه پوش و ساز ماتم‌ کن

Sources

Persian text source: Ganjoor