Toggle stanza 1
دل انجمن صد طرب ازیاد وصالست
1

دل انجمن صد طرب ازیاد وصالست

آبادکن خانهٔ آیینه خیالست

2

کی فرصت عیش ست درین باغ‌که‌گل را

گر گردش‌رنگ‌است‌همان‌گردش سالست

3

ای ذره مفرسای به پرواز توهم

خورشید هم از آینه‌داران زوالست

4

آن مشت غبارم‌که به پرواز تپیدن

در حسرت دامان نسیمم پر و بالست

5

آیینهٔ‌گل از بغل غنچه جدا نیست

دل‌گر شکند سربسر آغوش وصالست

6

هرگام به راه طلبت رفته‌ام از خویش

نقش قدمم آینهٔ‌گردش‌ حالست

7

در خلوت دل از تو تسلی نتوان شد

چیزی‌که در آیینه توان دید مثالست

8

شد جوهر نظاره‌ام آیینهٔ حیرت

بالیدگی داغ مه از زخم هلالست

9

بیدل من وآن دولت بی‌درد سرفقر

کز نسبت او چینی خاموش سفالست

Sources

Persian text source: Ganjoor