غزل شمارهٔ 200
Toggle stanza 1هرجا روی ای ناله سلامی ببر ازما
11
هرجا روی ای ناله سلامی ببر ازما
یادش دل ما برد به جای دگر از ما
22
امید حریف نفس سست عنان نیست
ما را برسانید به او پیشتر از ما
33
دل را فلک آخر بهگدازی نپسندید
هیهات چه برسنگ زد این شیشهگراز ما
44
تاکی هوس آوارهٔ پرواز توان زیست
یاربکه جداکرد سر زیر پر از ما؟
55
آیینه به بر غافل از آن جلوه دمیدیم
جز ما نتوان یافتکسی را بتر از ما
66
بیپردگی آیینهٔ آثار غنا نیست
عریانی ما برد کلاه وکمر از ما
77
گوهر ز قناعتگره طبع محیط است
ازکس دل پر نیست فلک را مگر از ما
88
کس آینه بر طاق تغافل نپسندد
از خود نگرفتی خبر ای بیخبر از ما
99
ما را ز درت جرأت دوری چه خیال است
صد مرحله دوراست درین ره جگراز ما
1010
تا حشر درین بزم محال است توان برد
خلوت زتو و عالم بیرون در از ما
1111
عمریست وفا ممتحن ناز و نیاز است
نی تیغ ز دست تو جدا شد نه سر از ما
1212
زحمتکش وهمیم چه ادبار و چه اقبال
بیدل نتوانگفت شب از ما سحر از ما

