غزل شمارهٔ 1014
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1نشئهٔ یأسم غم خمار ندارد
11
نشئهٔ یأسم غم خمار ندارد
دامن افشاندهام غبار ندارد
22
نیستحوادث شکست پایهٔ عجزم
آبله از خاکمال عار ندارد
33
شبنم طاقت فروش گلشن اشکم
آب در آیینهام قرار ندارد
44
پیش که نالم ز دور باش تحیر
جلوه در آغوش و دیده بار ندارد
55
عبرت و سیر سواد نسخهٔ هستی
نقش دگر لوح این مزار ندارد
66
شوخی نشو و نمای شمع گدازست
مزرع ما جز خود آبیار ندارد
77
کینه به سیلاب ده ز نرمی طینت
سنگ چو شد مومیا شرار ندارد
88
هرچهتواندید مفتچشم تماشاست
حیرت ما داغ نور و نار ندارد
99
کیست برون تازد از غبار توهم
عرصهٔ شطرنج ما سوار ندارد
1010
نی شرر اظهارم و نی ذرهفروشم
هیچکسیهای من شمار ندارد
1111
خواه به بادم دهند خواه به آتش
خاک من از هیچکس غبار ندارد
1212
چند کنم فکر آب دیدهٔ بیدل
قطرهٔ این بحر هم کنار ندارد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

