غزل شمارهٔ 2631
Toggle stanza 1امروزکیست مست تماشای آینه
11
امروزکیست مست تماشای آینه
کز ناز موج میزند اجزای آینه
22
دیوانهٔ جمال تو گر نیست از چه رو
جوهرکشیده سلسله در پای آینه
33
در حسرت بهار خطت گرد میکند
جوهر به جای سبزه ز صحرای آینه
44
موقوف جلوهٔ گل شبنم بهار توست
جوش گهر ز موجهٔ دریای آینه
55
از شرم آنکه آب نشد از نظارهات
گرداب خجلت است سراپای آینه
66
شد عمر صرف جلوهپرستی، ولی چه سود
نگرفت بینوا دل ما جای آینه
77
جز حیرت آنچه هست متاع کدورت است
در عشق بعد از این من و سودای آینه
88
با خوی زشت صحبت روشندلان مخواه
زنگی خجل شود به تماشای آینه
99
حسن و هزار نسخهٔ نیرنگ در بغل
ما و دلی و یک ورق انشای آینه
1010
روزی که داد عرض نزاکت میان یار
افتاد مو به دیدهٔ بینای آینه
1111
چندان که چشم باز کنی جلوه میدهد
اسمیست ششجهت ز مسمای آینه
1212
بیدل به هر دلی ندهند آرزوی داغ
اسکندر است باب تمنای آینه
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

