غزل شمارهٔ 2001
Toggle stanza 1تا کجا بوس کف پایت شود ارزانیام
11
تا کجا بوس کف پایت شود ارزانیام
همچو موج آواره میگردد خط پیشانیام
22
بال و پر گم کردهام در آشیان بیخودی
چون دماغ عندلیب از بوی گل توفانیام
33
در عدم هم داشت استغنای حسن بی نشان
چون شرار سنگ داغ چشمکی پنهانیام
44
عالمی گم کردهام در گرد تکرار نفس
نسخهها بر باد داد این یک ورق گردانیام
55
چار سوی دهر جنس جلوهها بسیار داشت
تخته شد هر جا دکانی بود از حیرانیام
66
شبههٔ هستی به چندین رنگ داغم میکند
وانما تا کیستم جز خاک اگر میدانیام
77
هیچ کس یارب گرفتار کمال خود مباد
چون گهر بر سر فتاد از شش جهت غلتانیام
88
دامن تشریف اقبال نگه کوتاه نیست
نه فلک پوشد قبا گر یک مژه پوشانیام
99
فقرم از تشویش چندین آرزوها باز داشت
بی تکلف هیچ گنجی نیست در ویرانیام
1010
داشتم با خار خار طبع مجنون نسبتی
بر سر راهی که لیلی پا نهد بنشانیام
1111
جان فدای خنجر نازی که در اندیشهاش
هر کجا باشم شهیدم، بسملم، قربانیام
1212
هیچ کس نشکافت بیدل پردهٔ تحقیق من
چون فلک پوشیده چشم عالم عریانیام

