غزل شمارهٔ 1626
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1کامجویان اندکی بر مطلب استغنا زنید
کامجویان اندکی بر مطلب استغنا زنید
یک تغافل برخیال پوچ پشت پا زنید
غنچه دارد لذّت سربستهٔ عیش بهار
لب اگر آید بهم بوسی بر آن لبها زنید
سیلی امواج وقف خانه بر دوش حباب
لنگری چون موج گوهر در دل دریا زنید
شمع میگوید که ای در بند خواب افسردگان
شعله هم آب است گر بر روی غفلت وازنید
ذوق حال از نام استقبال باطل میشود
نیست امروز آنقدر فرصت که بر فردا زنید
گر برون تازید از آرایش نام و نشان
تخت آزادی به دوش همّت عنقا زنید
رنگ گل را ترجمان گر غنچه باشد خوش اداست
خندهها چون باده باید از لب مینا زنید
کلفت خمیازه از درد شکستن بدتر است
تا به کی حسرت کشد سنگی به جام ما زنید
زان پری جز بینشانی برنمیدارد نقاب
تا ابد گر شیشهٔ تحقیق بر خارا زنید
عمرها شد ناز فطرت سرنگون خجلت است
دامن گردی که دارید اندکی بالا زنید
بیدل از ساز نفس این نغمه میآید بهگوش
کای اسیران خانه زندان است بر صحرا زنید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

