غزل شمارهٔ 2331
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1در جگر صد رنگ توفان کردهایم
11
در جگر صد رنگ توفان کردهایم
تا سرشکی نذر مژگان کردهایم
22
حیرت از طاووس ما پر میزند
وحشتی را نرگسستان کردهایم
33
اخگر ما پردهٔ خاکسترست
بیضهٔ قمری نمایان کردهایم
44
تا نفس بر خود تپید آیینه نیست
چون حباب این جلوه سامان کردهایم
55
شبنم ما جیب خجلت میدرد
یک عرق آیینه عریان کردهایم
66
ناله حسرتخانهٔ دیدار اوست
در نفس آیینه پنهان کردهایم
77
عشق از محرومی ما داغ شد
بیجنون سیر بیابان کردهایم
88
دست بر هم سودنی داریم و بس
خدمت طبع پشیمان کردهایم
99
ما و شمع کشته نتوان فرق کرد
اینقدر سر در گریبان کردهایم
1010
ماتم فرصت ز حیرت روشن است
جای مو مژگان پریشان کردهایم
1111
ای توانایی به زور خود مناز
ما ضعیفان آنچه نتوان کردهایم
1212
از هجوم اشک ما بیدل مپرس
یار میآید چراغان کردهایم
Sources
Persian text source: Ganjoor

