غزل شمارهٔ 2132
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1همچو آیینه تحیر سفرم
11
همچو آیینه تحیر سفرم
صاحب خانهام و در به درم
22
از بهار و چمنم هیچ مپرس
به خیال تو که من بیخبرم
33
یاد چشم تو جنونها دارد
هرکجایم به جهان دگرم
44
شعلهام تا نشود خاکستر
آرمیدن نکشد زیر پرم
55
زبن جنونزار هوس آبله وار
چشم پوشیدهام و میگذرم
66
این چمن عبرت گلچینی داشت
چید دامن ز تبسم سحرم
77
احتیاجم در اظهار نزد
خشکی لب نپسندید ترم
88
فقرم از ننگ هوسها دور است
بیضه نشکستکلاهی به سرم
99
شور بیکاریام آفاق گرفت
بهله زد دست تهی بر کمرم
1010
دل ز تشویش جسد میبالد
صدف آبله دارد گهرم
1111
جنس آتشکده بیداغی نیست
مفت آهیکه ندارد جگرم
1212
ره نبردم به در از کوچهٔ دل
تک و پوی نفس شیشهگرم
1313
انفعال آینهپرداز من است
عرقی میکنم و مینگرم
1414
من نه زان گمشدگانم بیدل
که رسد باد به گرد اثرم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

