غزل شمارهٔ 2070
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1خود را به عیش امکان پر متهم نکردم
11
خود را به عیش امکان پر متهم نکردم
خلقی به خنده نازند من گریه هم نکردم
22
سیر خیال هستی رنگ فضولیی داشت
از خجلت جدایی یاد عدم نکردم
33
کاش انفعال هستی میداد شر به آبم
در آتشم ز خاکی کز جهل نم نکردم
44
همواری آتشم را باغ خلیل میکرد
محراب کبر گردید دوشی که خم نکردم
55
از بسکه نقد هستی سرمایهٔ عدم داشت
هر چند صرف کردم یک ذره کم نکردم
66
پیری به دوشم آخر سرمشق لغزشی بست
تا سرنگون نگشتم جهد قلم نکردم
77
رنگ پریده یکسر محملکش بهار است
از خود رمیدم اما جز با تو رم نکردم
88
آیینهٔ تجرد جوهر نمیپرستد
پرچم گرانیی داشت خود را علم نکردم
99
از طبع بیتعلق حیران کار خویشم
این صفحه نقش نگرفت یا من رقم نکردم
1010
بیدل چه بگذرد کس از عالم گذشتن
این جاده پی سپر بود رنج قدم نکردم
Sources
Persian text source: Ganjoor

