غزل شمارهٔ 2527
Toggle stanza 1چون شمع تا چکیدن اشکست ساز من
11
چون شمع تا چکیدن اشکست ساز من
هستی خطیست و قف جبینگداز من
22
دامن به چین شکست ز نومیدی رسا
دستی در آستین به هر سو دراز من
33
آخر تلاش لغزش پا دامنم کشید
هموار شد خیال نشیب و فراز من
44
برخاستم ز خاک و نشستم همان به خاک
دیگر مجو قیام و قعود از نماز من
55
چون شمع در ادبگه همواری زبان
برهم زدم لبی که همان بود گاز من
66
تا در زبان خامهٔ حیرت بیان شقی است
خالیست در بساط سخن جای ناز من
77
وحشت غبار عمر ندانم کجا رسید
مقصد گداز قافلهٔ برق تاز من
88
مینا شکسته در سر ره گریه میکند
چون طفل اشک آبلهٔ خاکباز من
99
زبن فطرتی که ننگ خیالات آگهیست
دشوار شد چو فهم حقیقت مجاز من
1010
دارم چو حلقه عهدهٔ نامحرمی به دوش
بیرون در نشاند مرا پاس راز من
1111
سعی جبین عرق شد ومحروم سجده ماند
بیدل در آب ریخت خجالت نیاز من
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

