Toggle stanza 1
جهان‌، جنون بهار غفلت‌، ز نرگس سرمه‌ساش دارد
1

جهان‌، جنون بهار غفلت‌، ز نرگس سرمه‌ساش دارد

ز هر بن مو به خواب نازیم مخمل ما قماش دارد

2

اگر دهم بوی‌ شکوه بیرون ز رنگ تقریر می‌چکد خون

مپرس ازیأس حال مجنون دماغ‌گفتن خراش دارد

3

چو شد قبول اثر فراهم زخاک‌گل می‌کند حنا هم

فلک دو روزی غبار ما هم به زبرپای تو کاش دارد

4

گشاد بند نقاب امکان به سعی بینش مگیر آسان

که رنگ هر گل درین‌ گلستان تحیر دور باش دارد

5

به‌گرد صد دشت و در شتابی‌که قدر عجز رسا بیابی

سراز نفس سوختن نتابی به خود رسیدن تلاش دارد

6

حذر ز تزویر زهدکیشان مخور فریب صفای ایشان

وضوی مکروه خام‌ریشان هزارشان و تراش دارد

7

نشسته‌ام ازلباس بیرون دگر چه لفظ وکدام مضمون

به خامشی نیز ساز مجنون هزار آهنگ فاش دارد

8

سخن به نرمی ادا نمودن ز وضع شوخی حیا نمودن

عرق نیاز خطا نمودن‌ گلاب بزم معاش دارد

9

خطاست بیدل زتنگدستی به فکرروزی الم‌پرستی

چو کاسه ‌هر کس به ‌خوان‌ هستی ‌دهن‌ گشوده ‌است ‌آش دارد

Sources

Persian text source: Ganjoor