غزل شمارهٔ 922

Toggle stanza 1
چو ناله گرد نمودم اثر نمی‌تابد
1

چو ناله گرد نمودم اثر نمی‌تابد

بهار من هوس رنگ برنمی‌تابد

2

به یک نظر ز سراپای من قناعت کن

که داغ عرض مکرر شرر نمی‌تابد

3

به طبع بختم اگر خواب غالب است، چه سود؟

که پنجهٔ مژه‌ام هیچ برنمی‌تابد

4

اشاره می‌کند ازپانشستن ‌کهسار

که بار نالهٔ دل هر کمر نمی‌تابد

5

گرفته است خیالت فضای امکان را

چه مهر و ماه‌ که بر بام و در نمی‌تابد

6

گشاد و بست نگاهی ز دل غنیمت دان

چراغ راه نفس آن‌قدر نمی‌تابد

7

نصیب نالهٔ ما هیچ‌جا رسیدن نیست

نهال یأس خیال ثمر نمی‌تابد

8

طراوت عرق شرم ما سیه‌کاری‌ست

که این ستاره به شام دگر نمی‌تابد

9

غبار آینه ،اظهار جوهر است اینجا

صفای طبع غرور هنر نمی‌تابد

10

طلسم‌خویش شکستن علاج‌ کلفت ماست

که شب نمی‌گذرد تا سحر نمی‌تابد

11

نگاه ما ز تماشای غیر مستغنی‌ست

برون خویش چراغ گهر نمی‌تابد

12

حباب سخت دلیرانه می‌زند بر موج

دل گرفته ز شمشیر سر نمی‌تابد

13

چو اشک در گره خود چکیدنی دارم

دماغ آبله زین بیش برنمی‌تابد

14

خیال بسمل نیرنگ حیرتم بیدل

به خون تپیدن من بال و پر نمی‌تابد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor