غزل شمارهٔ 2251

Toggle stanza 1
دوری بزمت در غم‌ و شادی، ‌گر کند این می قسمت جامم
1

دوری بزمت در غم‌ و شادی، ‌گر کند این می قسمت جامم

صبح نخندد بر رخ روزم‌، شمع نگرید بر سر شامم

2

صورت و معنی هیچ نبودن‌، چند زند پروبال نمودن

همچو عرق به جبین تحیر، نقش نگین شد داغ ز نامم

3

غنچه هم آخر از می رنگش‌، شیشهٔ طاقت خورد به سنگش

دل ز چه شور جنون بفروشد، بوی خیال تو داشت مشامم

4

نامهٔ من که پیش تو خواند؟ قصهٔ من که به عرض رساند؟

گر جگرم به صد آه تپیدن‌، تا به لبم نرسید پیامم

5

در نظرم نه رهیست نه منزل‌، می‌گذرم به تردد باطل

شمع صفت ز طبیعت غافل‌، سر به هوا ته پاست خرامم

6

پستی طالع خفته به ذلت، گشت حصارم ز آفت شهرت

پنبه ز گوش تمیز نگیرد، گر همه افتد تشت ز بامم

7

داغ تظلم و شکوه نبودم‌، بیهده دفتر ناله گشودم

کرد دماغ زمانه مشوش، دود ندامت هیزم خامم

8

چون نفس پر و بال گشایی‌، سوخت در آتش سعی رهایی

ریشهٔ کشت تعلق جسمم، از دل دانه دمیدن دامم

9

گر بتپد پی جمع رسایل‌، ور بزند در کسب فضایل

نیست کسی چو طبیعت بیدل، باب تأمل فهم کلامم

Sources

Persian text source: Ganjoor