غزل شمارهٔ 808
Toggle stanza 1زان خوشهکه میناگری باغ عنب داشت
11
زان خوشهکه میناگری باغ عنب داشت
هر دانه پریخانه ی بازار حلب داشت
22
خورشید پس از رفع سحر پرده دری کرد
تاگرد نفس کم نشد این آینه شب داشت
33
یکتاییاش افسون ادب خواند بر اظهار
مقراض بیانگشت زبانیکه دو لب داشت
44
مفهوم نگردیدکه ما و من هستی
در خوابعدم اینهمه هذیانز چهتب داشت
55
بیتجربه مکشوف نشد نفرت دنیا
تا وصلدماغ همهکس حرص عزب داشت
66
از مشتری و زهره، نه رنگیست، نه بویی
این باغ همین خار و خس راس و ذنب داشت
77
چیزی ننمودیمکه ارزد به خیالی
تمثال ز آیینهٔ تحقیق ادب داشت
88
صد هرگز به امل هرزه شمردیم وگرنه
سر تا قدمشمع همین یکدو وجب داشت
99
گر بر خط تسلیم قضا سر ننهادیم
پیشانی بیسجدهٔ ما چین غضب داشت
1010
دلگیرتر از منت مرهم نتوان زیست
زخمیکه لب از خنده ندزدید طرب داشت
1111
بیدل دل هر ذره تپشخانهٔ آهیست
نایابی مطلب چقدر درد طلب داشت
Sources
Persian text source: Ganjoor

