غزل شمارهٔ 2094
Toggle stanza 1زبن باغ تا ستمکش نشو و نما شدم
11
زبن باغ تا ستمکش نشو و نما شدم
خون گشتم آنقدر که به رنگ آشنا شدم
22
بوی گلم جنون دو عالم بهار داشت
زبن یک نفس هزار سحر فتنه وا شدم
33
دل دانهای نبودکهگردد به جهد نرم
سودم کف ندامت و دست آسیا شدم
44
مشتی ز خاک بر سر من ریخت زندگی
آماجگاه ناوک تیر قضا شدم
55
پیغام بوی گل به دماغم نمی رسد
آیینهدار عالم رنگ ازکجا شدم
66
حرفی به جز کریم ندارد زبان من
سلطان کشور طربم تا گدا شدم
77
یارب چه دولت است کز اقبال عاجزی
شایستهٔ معاملهٔ کبریا شدم
88
زین حیرتی که چید نفس فرق و اتحاد
او ساغر غنا زد و من بینوا شدم
99
نا قدردان عمر چو من هیچکس مباد
بعد از وداع گل به بهار آشنا شدم
1010
بیدل ز ننگ بیخبری بایدمگداخت
زیرقدم ندیدم و طاووس پا شدم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

